زیر پوست جنگ


به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، فاطمه بهرامی، نویسنده، در یادداشتی که برای انتشار در اختیار خبرگزاری تسنیم قرار گرفته، نگاهی انداخته است به «کاماندان»، کتاب جدید مصطفی جمشیدی. این اثر که از سوی انتشارات سوره مهر منتشر شده، تلاش دارد روایتی متفاوت از جنگ تحمیلی هشت ساله را ارائه دهد. یادداشت بهرامی را می‌توانید در ادامه بخوانید:
مقدمه

رمان «کاماندان»، نوشته مصطفی جمشیدی، تجربه‌ای متفاوت در ادبیات جنگ است؛ تجربه‌ای که نه با گلوله آغاز می‌شود و نه با پرچم پایان می‌گیرد. این کتاب در نقطه‌ای میان واقعیت و خیال ایستاده و با زبانی شاعرانه، ساختاری شکسته و شخصیت‌هایی چندوجهی، تلاش می‌کند به جنگی دیگر بپردازد؛ جنگی که در درون آدم‌ها ادامه دارد. جمشیدی با فاصله گرفتن از روایت‌های مستند و کلاسیکِ دفاع مقدس، به سراغ زوایای روانی و ذهنی انسان‌هایی می‌رود که در اثر جنگ، نه‌فقط بدن، بلکه روانشان هم زخم خورده.«کاماندان» دعوتی است به سفری درونی؛ تجربه‌ای عمیق، جسورانه و تأمل‌برانگیز که مخاطب خاص خود را می‌طلبد.

زبان شکسته، ذهن شکسته؛ انتخابی آگاهانه

یکی از برجسته‌ترین ویژگی‌های «کاماندان»، ساختار روایی خاص و غیرخطی آن است؛ ساختاری که گویی بازتاب ذهن آشفته شخصیت‌های داستان است. جمشیدی در این اثر، روایت را از بند زمان و مکان آزاد کرده و آن را به شکل خاطرات تکه‌تکه، تخیلات درهم‌آمیخته و مونولوگ‌های درونی شخصیت‌ها درآورده است. این انتخاب، اگرچه ممکن است در نگاه نخست پیچیده به‌نظر برسد، اما به‌وضوح از یک رویکرد آگاهانه نشأت می‌گیرد: به‌جای آنکه صرفاً داستانی از بیرون روایت شود، خواننده وارد ذهن شخصیت‌ها می‌شود، با آشفتگی‌شان همراه می‌شود، و جنگ را از درون تجربه می‌کند.

در شخصیت‌پردازی عدنان، نویسنده جسورانه دست به ترسیم ذهنی فروپاشیده زده که مرز خیال و واقعیت را درنوردیده. هذیان‌های عاشقانه، خاطرات جنگ، احساس گناه، و تمایلات پنهان، همه در گفت‌وگوهای درونی او با شوری یا در تک‌گویی‌های بی‌وقفه‌اش جلوه‌گر می‌شود. عدنان نه یک سرباز کلیشه‌ای است، نه یک قهرمان یک‌بعدی؛ او انسانی است زخم‌خورده، گم‌گشته، و درگیر با خودش. همین پیچیدگی روانی، از شخصیت عدنان تصویری ماندگار می‌سازد.جمشیدی با انتخاب فضایی وهم‌آلود و زبان گاه استعاری، تلاش می‌کند از روایت صرف بگذرد و به کشف آن‌چه «زیر پوست جنگ» جریان دارد، بپردازد. فضای داستان، از مدرسه متروکه‌ای در عراق گرفته تا ذهن تب‌آلود عدنان، همه بازتابی از وضعیت روحی شخصیت‌هاست. این رویکرد، مخاطب را نه تنها با یک داستان، بلکه با یک تجربه روانی-زیباشناختی مواجه می‌سازد.

شوری؛ زنِ میان اسطوره و واقعیت

در میانه این جهان آشفته، شوری حضوری رمزآلود و چندلایه دارد. او تنها یک زن در بستر جنگ نیست؛ بلکه به نوعی، نماینده‌ زنِ شرقیِ تنها، متفکر و جست‌وجوگر است. شوری همزمان که درگیر واقعیت‌های بیرونی چون بی‌خانمانی، ناامنی، تهدید و تنهایی است، درگیر جهانی درونی هم هست: جهانی پر از تردید، ترس، خیال، و گاه شهود. نگاه نویسنده به شوری، نگاهی تقلیل‌گرا یا کلیشه‌ای نیست؛ بلکه تلاش شده زن در این روایت، نه به‌عنوان عنصر مکمل مرد، بلکه به‌مثابه سوژه‌ای مستقل تصویر شود.

شوری در مواجهه با عدنان، ابتدا گنگ و مردد است؛ اما کم‌کم، در دل خیال‌پردازی‌ها و مونولوگ‌های درونی، به بازی ذهنی او کشیده می‌شود. این همراهی، نه از سر تسلیم، بلکه نتیجه نوعی کشش میان دو روان آسیب‌دیده است. جمشیدی در اینجا، عشق را نه به عنوان امری رمانتیک، بلکه به‌مثابه پناهگاهی خیالی در جهان زخم‌خورده ترسیم می‌کند.

کتاب , ادبیات دفاع مقدس , سوره مهر ,

شوری، اگرچه هیچ‌گاه به‌تمامی به عدنان نمی‌پیوندد، اما از او نیز جدا نمی‌شود؛ گویی این دو، دو وجه از یک روان زخم‌خورده‌اند.از سوی دیگر، پرداخت شاعرانه و گاه نمادین شخصیت شوری، جایگاهی فراتر از یک انسان معمولی به او می‌بخشد. جایی که عدنان، او را به شکل پری دریایی می‌بیند؛ زنی با موهای باز و بدنی از فلس ماهی، نه تنها ذهن آشفته عدنان را نشان می‌دهد، بلکه تأکیدی است بر دوگانگی زن در ذهن مرد شرقی: زن به‌مثابه امر رازآلود، دست‌نیافتنی و اسطوره‌ای.

جمشیدی با ترکیب این تصویر با واقعیت‌های اجتماعی-از جمله فشار بر زن تنها برای ازدواج، یا تهدید حضور مأموران-به نوعی توازن میان خیال و واقعیت می‌رسد که نه تنها فرم، بلکه محتوا را نیز غنی می‌سازد. در واقع، شوری در کاماندان نه فقط «زنی در سایه جنگ» بلکه «زنی در سایه توهمات مردانه» است؛ حضوری که در میانه اسطوره، ترس و اندوه، معنایی تازه از زن بودن به مخاطب عرضه می‌کند.

شوکت؛ اسارت، حافظه، و چهره انسانیِ جنگ

شخصیت شوکت، پیرمرد 68 ساله‌ای که گذشته‌ای پرفرازونشیب را با خود حمل می‌کند، یکی از تأمل‌برانگیزترین عناصر رمان «کاماندان» است. او تاجر است، نه رزمنده؛ اما ذهن و حافظه‌اش، پر از خاطرات اسارت، تحقیر، و زخم‌هایی است که جنگ بر پیکره‌ انسانیت بر جای گذاشته. شوکت نه به‌دنبال پیروزی است، نه انتقام. دغدغه‌اش چیزی فراتر از مرزبندی‌های سیاسی است: نجات چند نوجوان اسیر که در نگاهشان نفرت نیست. جمشیدی با وارد کردن این شخصیت، نگاه خود را از سطح جنگ نظامی به لایه‌ای عمیق تر منتقل می‌کند

جنگی درونی که ریشه در خاطرات کودکی، تحقیرهای خانگی، و هویت‌های دوپاره دارد. شوکت پسر مادری کرد و پدری مصری است. این خاستگاه چندپاره، به شخصیت او بعدی فراملیتی و در عین حال، درونی می‌دهد. او نه تنها از مرزهای جغرافیایی عبور می‌کند، بلکه به جنگ به‌مثابه رنجی مشترک در حافظه‌ انسانی نگاه می‌کند.

در مواجهه با نوجوانان اسیر ایرانی، شوکت آن‌ها را با نسخه‌ای از «خود» مواجه می‌بیند. رنجی که در کودکی تجربه کرده، زندانی شدن با مرغ و خروس‌ها، تحقیر شدن از سوی زن‌بابا، او را به این درک می‌رساند که اسارت، یک مفهوم جهانی‌ست. این نگاه عمیق و چندلایه، بدون شعارپردازی یا قضاوت‌های کلی، در متن رمان تنیده شده و نشان می‌دهد که چگونه حافظه‌ی شخصی می‌تواند به سیاست و تصمیم‌گیری اخلاقی شکل دهد.

نویسنده با پرهیز از تیپ‌سازی و کلیشه، شخصیتی ساخته که هم ملموس است و هم استعاری؛ شوکت می‌تواند نماینده نسلی باشد که در میان قدرت‌های بزرگ، رنج‌های خود را به فراموشی سپرده، اما در خلوت، هنوز درگیر زخمی است که التیام نیافته. تصمیم او برای آزادی چند نوجوان، حرکتی نمادین است که نشان می‌دهد حتی در دل تاریکی، هنوز می‌توان انسانی ماند.

وهم، خیال، و روایت؛ جسارت در عبور از فرم‌های آشنا

یکی از ویژگی‌های متمایز «کاماندان»، خلق فضایی است که مرز میان واقعیت، خیال، وهم و خواب را به‌طور کامل در هم می‌ریزد. مصطفی جمشیدی در این رمان از شیوه‌های کلاسیک روایت فاصله گرفته و به ساختاری روی آورده که بیش از آنکه بر مبنای «چه شد؟» استوار باشد، حول محور «چه حس می‌شود؟» شکل گرفته است. این رویکرد باعث شده که خواننده، نه صرفاً با مجموعه‌ای از رخدادهای بیرونی، بلکه با بافتی از حس‌ها، وهم‌ها، تداعی‌ها و ذهنیات روبه‌رو شود.عدنان، به‌عنوان شخصیتی که هم روایت‌گر است و هم روایت‌شونده، در دل این فضا بیش از هر کسی به عنصر خیال متکی است.

کتاب , ادبیات دفاع مقدس , سوره مهر ,

او درون جهان خود زندگی می‌کند؛ جهانی که در آن پری دریایی ممکن است هم شوری باشد و هم سایه‌ای از یک رؤیای دور. او در نزدیکی شغال‌ها در کوپه‌های قطار زندگی کرده، خاطرات جنگ را با داستان‌های عاشقانه درمی‌آمیزد، و در خیال خود محاکمه می‌شود، بی‌آن‌که هیچ دادگاهی در کار باشد. این درهم‌تنیدگی، نه حاصل آشفتگی نویسنده، بلکه نتیجه رویکردی آگاهانه به ساخت شکلی خاص از رمان است: رمانی ذهن‌محور که بیش از واقعیت بیرونی، در جغرافیای روان انسان رخ می‌دهد.

استفاده از گفت‌وگوهای درونی، تک‌گویی‌های هذیانی، و قطع‌ووصلی روایت در کنار گزارش‌هایی که از زبان دیگران درباره عدنان بیان می‌شود، به رمان جنبه‌ای مستند-وهمی می‌بخشد. این شیوه، یادآور ساختار برخی از آثار جریان سیال ذهن یا رمان‌های پست‌مدرن است که در آن‌ها ترتیب زمانی و روایت خطی، جای خود را به چندصدایی، آشفتگی ساختاری و تجربه‌های ذهنی داده است. در عین حال، این سبک جسورانه، مخاطب خاص خود را می‌طلبد. خواننده‌ای که به دنبال ساختار کلاسیک، روایت صریح و قهرمان‌محوری باشد، ممکن است با این فضا احساس بیگانگی کند. اما برای مخاطبی که به تجربه‌های متفاوت ادبی، تحلیل روان‌شناختی شخصیت‌ها، و نثر شاعرانه علاقه دارد، کاماندان تجربه‌ای یگانه و تکرارناپذیر خواهد بود. این کتاب، در دل لایه‌های پیچیده و گاه مه‌آلودش، پنجره‌هایی تازه به امکان‌های روایت در ادبیات معاصر می‌گشاید.

«کاماندان»؛ تجربه‌ای متفاوت در ادبیات جنگ

رمان «کاماندان» را می‌توان اثری دانست که تلاش کرده از کلیشه‌های رایج ادبیات جنگ فاصله بگیرد و به عمق روان انسانی در شرایط بحران نفوذ کند. این کتاب نه یک گزارش جنگی است، نه سرگذشت‌نامه‌ای از یک قهرمان یا قربانی. بلکه بیش از هر چیز، بازتابی است از ذهنی آشفته، روحی زخمی، و جهانی که واقعیت در آن مدام با خیال درهم می‌آمیزد. مصطفی جمشیدی با خلق فضایی ویژه، ساختاری نامتعارف و زبانی شاعرانه، مخاطب خود را به سفری درونی دعوت می‌کند؛ سفری که در آن، آدم‌ها بیش از آن‌که با دشمن بیرونی بجنگند، با سایه‌های درون خود درگیرند.

«کاماندان» رمانی است که خوانده نمی‌شود، بلکه باید در آن غرق شد؛ لابه‌لای گفت‌وگوهای پریشان، مونولوگ‌های درونی، و تکه‌پاره‌های حافظه. شخصیت‌هایی چون عدنان، شوری و شوکت، نه به‌عنوان تیپ‌های آشنا، بلکه به‌مثابه پاره‌هایی از یک روان جمعی ظاهر می‌شوند که جنگ، تبعید، تنهایی و شکست آن‌ها را در خود فرو برده است. این رمان، هم در فرم و هم در محتوا، نوعی ریسک‌پذیری هنری را نشان می‌دهد که کمتر در ادبیات روایی معاصر دیده می‌شود.برای مخاطبی که به دنبال تجربه‌ای متفاوت در خواندن است-تجربه‌ای که ذهنش را به چالش بکشد، او را از مرزهای واقعیت عبور دهد و در آینه‌ی توهم، تصویرهای تازه‌ای از انسان و جنگ نشانش دهد-«کاماندان» انتخابی شایسته و غافلگیرکننده است.

این کتاب، نه برای سرگرمی، بلکه برای تأمل، همدلی و مکاشفه در تاریک‌ترین لایه‌های روان انسان نوشته شده است.در زمانه‌ای که بسیاری از روایت‌ها ساده، مستقیم و تک‌لایه‌اند، کاماندان اثری است که از پیچیدگی نمی‌ترسد؛ از رمز، از خواب، از حافظه، و از مرگ. و شاید همین جسارت باشد که آن را به اثری ماندگار در ادبیات معاصر بدل می‌کند.

انتهای پیام/



منبع: خبرگزاری تسنیم

سیدمحمد مشکات و روایت یک‌شب تا صبح انتظارش برای نسخه خطی


خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب _ طاهره طهرانی: «من پسرم را هم مثل خودم سیّد محمّد مشکوة (مشکات) نامیدم، چون در ولایت ما از قدیم رسم بود که اگر بچه‬ ‏ای که نطفه‌‏اش بسته شده بود، قبل از این‏که متولد شود، پدرش می‌مُرد، آن بچه را اگر پسر بود، به نام پدرش می‌نامیدند. من پسرم را به نام خودم نامیدم که مرا مُرده فرض کند و روی پای خودش بایستد.»

مقام علمی محمد مشکوه، باعث نشد شانی بالاتر از دیگران برای خود قائل شود و او را به عالمی متواضع و سخت کوش تبدیل کرده بود.

سیدمحمد مشکات و روایت یک‌شب تا صبح انتظارش برای نسخه خطی
عکس محمد مشکات (پسر)

در میان دانشجویان دانشکده معقول و منقول

سیّد محمّد مشکات در ۱۷ بهمن ۱۲۸۰ شمسی (بیست و هفتم شوال ۱۳۱۹ هجری قمری) متولد شد. زادگاه او بیرجند _حاکم‏‬ نشین قائنات_ بود، که روزگاری از مراکز شیعیان اسماعیلی بوده و بعدتر سربداران سبزوار که شیعه اثنی عشری بودند، اداره اش می‌کردند و نامش کرسی ایالت قهستان شد؛ از قرن دهم به بعد «حاکم‏نشین قائنات» نامیده می‌شد.

محمد، تحصیلات و دروس طلبگی و مقدمات صرف و نحو و معانی و بیان را در مدرسه معصومیه زادگاه خود گذراند، پیش استادانی مانند مرحوم آیت‏اللّه‏ شیخ محمّدباقر گازاری (آیتی) بیرجندی، مرحوم حاج شیخ هادی (هادوی) بیرجندی. پس از تکمیل تحصیلات خود در بیرجند، به حوزه علمیه مشهد رفت از محضر مرحوم ادیب نیشابوری و آقازاده خراسانی استفاده کرد. در سال ۱۲۹۹ شمسی از مشهد به تهران آمد و در مدرسه محمودیه مستقر شد و تحصیل معقول و منقول را در حوزه تهران ادامه داد. سپس وارد مدرسه سپهسالار جدید (مدرسه شهید مطهری کنونی) شد. در ۱۳۱۱ به دعوت وزارت معارف وقت، مدرس همان مدرسه شد و تا هنگام گشایش رسمی دانشکده معقول و منقول، به تدریس شرح منظومه حکمت حاج ملأ هادی سبزواری، شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، و بخش الهیات شفای ابن سینا مشغول بود.

پس از تعطیل مدرسه معقول و منقول، عضو هیأت علمی دانشکده حقوق و علوم سیاسی و اقتصادی دانشگاه تهران شد و به تدریس فقه و اصول در این دانشکده پرداخت. سرانجام، به همراه اساتیدی چون مرحوم سیّد محمّدکاظم عصار، بدیع‏الزمان فروزانفر، میرزا محمود شهابی خراسانی، جلال همایی، آقا محمّد سنگلجی و دیگران به استادی دانشگاه رسید و در دانشکده الهیات به تدریس معقول و در دانشکده حقوق به تدریس فقه اسلامی پرداخت، تقریراتی در حقوق خانواده و بیع از وی به چاپ رسیده است که جنبه درسی داشت هم اکنون در گنجینه اسناد دانشکده الهیات تابلویی برای معرفی این استاد با عکس و نمونه امضای او قرار گرفته است.

سیدمحمد مشکات و روایت یک‌شب تا صبح انتظارش برای نسخه خطی

سید محمد را با علاقه اش به نسخه‬ ‏شناسی و عشقش به کتاب‌های خطّی می‌شناختند، او تصنیفات و تألیفات و تصحیحات زیادی داشت، در فلسفه و کلام و تاریخ صاحب‏نظر بود و شعر هم می‌گفت. مهم‌ترین کارش اما گردآوری و معرفی نسخه‌های خطّی بود، که تمام دارایی خود را صرف آن کرد و سرانجام آن کتاب‌های خطّی گران‏قیمت را بخشید به دانشگاه تهران؛ با این شرط که دانشگاه گنجینه‏ای مستقل برای حفظ نسخه‌های خطّی درست کند و آنها را به درستی در آن مرکز نگاه دارد برای استفاده اهل دانش و فرهنگ. اینطور بود که زمینه را فراهم کرد برای تأسیس کتابخانه‏ی مرکزی این دانشگاه.

رئیس وقت دانشگاه تهران علی‌اکبر سیاسی، آنها را به مثابه سنگ بنای بخش نسخ خطی کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران و پایه تأسیس کتابخانه قرار داد؛ به علت آن‏که هر یک از دانشکده‌های دانشگاه کتابخانه‏ای مستقل داشت، قرار کلی بر آن شده بود که کتاب‌های خطّی و آثار مربوط به ایران به شکل مرکزی فراتر از کتابخانه‌های دانشکده‌ها، در محل ثابتی جمع‏آوری شود و از نظر مدیریت، جزئی از «اداره انتشارات و روابط دانشگاهی» باشد، که رئیس آن در آن زمان دکتر پرویز ناتل خانلری بود.

سیدمحمد مشکات و روایت یک‌شب تا صبح انتظارش برای نسخه خطی
توصیه نامه محمد مشکات برای محمدتقی دانش پژوه

از گنجینه اسناد دانشکده الهیات دانشگاه تهران

سرانجام، زیر نظر هیأت رئیسه دانشگاه تهران مقدمات فهرست‏نویسی کتب خطّی اهدایی مرحوم مشکات فراهم شد، محمدتقی دانش‌پژوه که معاون کتابخانه دانشکده حقوق دانشگاه تهران و شاگرد و همکار و دوست مشکوه بود، به مدیریت و صاحب‌جمعی آن منصوب شد. همزمان هم برای بیان اهمیت کتاب‌های خطی و شناسایی آنها، محمدتقی دانش‌پژوه و علینقی منزوی توسط خود مشکات معرفی و برای فهرست‌نگاری آن مجموعه برگزیده شدند. این دو نفر در مدت هشت سال آن نسخه‌ها را فهرست نویسی و در هفت مجلد گردآوری کردند.

مشکات کتاب را خوب می‌شناخت، ماجراهای خرید کتاب‌های خطی او زیاد است، وقتی برای خرید کتاب خطّی که وصف آن را شنیده بود، رنج سفر را از تهران به اصفهان به جان خریده بود و شب دیر هنگام به محل رسیده بود. شب را پشت در خانۀ دارندۀ آن نسخه خطّی بیتوته کرده بود که مبادا فرصت از کف او بیرون برود و دیگری زودتر از او آن کتاب را بیابد و بخرد! به گفته اکبر ثبوت او تمام دارایی اش را برای خرید کتاب‌های خطّی صرف کرد. این جمله را سر کلاس درس گفته است: «سفیه کسی‏ست که صرفه و غبطه مالی خودش را نداند و خلاصه قدر پول را نشناسد. با این حساب، من سفیه هستم که قدر پول را نمی‌دانم و کتابی خطّی را که منافع شخصی در آن ندارم، می‌خرم. پس من سفیه‬ ‏ام که اتوبوس‏‬ نشین‬ ‏ام ولی بابت کتاب، بی‏دغدغه پول می‌دهم!» او مجموعه هزار و صد جلد کتاب خطّی را طی زمانی نزدیک به بیست سال، خریده بود.

سیدمحمد مشکات و روایت یک‌شب تا صبح انتظارش برای نسخه خطی

نظامنامه جدید وزارت معارف و اوقاف و صنایع مستظرفه در سال تحصیلی ۱۳۱۴_۱۳۱۳ ابلاغ شد و بر آن اساس، تدریس در دانشکده‌های دانشگاه تهران مشروط به داشتن مدرک دکتری یا تصدیق اجتهاد شد. مشکات و عده‏ای از استادان که مرتبه شأن بالاتر از این مباحث بود، رساله‌ها و پایان‌نامه‌هایی نوشتند که تصدیق معادل دکتری به ایشان داده شد. در سال‌های پایانی پادشاهی رضاخان که به خاطر قانون متحدالشکل شدن البسه، روحانیان برای پوشیدن لباس روحانیت باید اجازه اجتهاد یا اجازه حدیث می‌گرفتند، محمد مشکات از آیت‏‬ اللّه‏ سیّد ابوالحسن اصفهانی و آیت‏‬ اللّه‏ ضیاءالدّین عراقی و آیت‏‬ اللّه‏ سیّد محمّد حجت کوه‏‌کمره‏‌ای چندین تصدیق اجتهاد و از مرحوم علاّمه حاج شیخ آقا بزرگ تهرانی اجازه حدیث گرفت. این اجازات به اصطلاح اهل درایه، از جمله «عوالی» بود، یعنی شخص مُجاز را در زنجیره اتصال اسناد به معصوم با کم‌ترین تعداد سلسله اسناد به معصوم متصل می‌کرد.

محمد مشکات طبع شعر هم داشت و عضو انجمن ادبی ایران هم بود؛ هر چند به سیاق علمای بزرگ هیچ‏گاه به خاطر شاعری شهرت نیافت. او تالیفات زیادی دارد، از جمله: کلمه التوحید لرفع التردید (۱۳۰۵)؛ مشکوة الاسرار فی حل عقد الاسفار (۱۳۰۵)؛ روانشناسی (ترجمه رساله عشق ابن‏سینا؛ ترجمه ضیاءالدّین دری، تصحیح میرزا محمود شهابی، ۱۳۱۵)، الوجیزه (در درایه، از شیخ بهایی، ۱۳۱۶)؛ رگ‏شناسی یا رساله در نبض (ابن سینا، ۱۳۱۷)؛ فواید الدریه (شامل چند رساله از ابن سینا، ۱۳۱۸)؛ دره الاخبار و لمعه الانوار (ترجمه تتمه صوان الحکمه، اثر ابوالحسن علی بن زید بیهقی، ضمیمه مهر سال پنجم، ۱۳۱۸)؛ وصیت‏نامه محمّدباقر مجلسی (ضمیمه سالنامه ۱۳۲۳)؛ دره التاج لغره الدباج (تألیف قطب‏الدّین شیرازی، جلد اوّل، ۱۳۲۰)؛ دانشنامه (قسمت طبیعیات، از ابن سینا، ۱۳۳۰)؛ دانشنامه (قسمت منطق، از ابن سینا، ۱۳۳۱)؛ تقریرات کتاب بیع (از کتاب شرایع، ۱۳۳۲)؛ تصحیح و تعلیق و مقدمه بر کتاب کلید بهشت، تألیف قاضی سعید قمی، مقدمه و چاپ صحیفه کامله سجادیه، مقدمه بر المحجة البیضاء فیض کاشانی در چهار جلد، مجموعه اشعار به خطّ طاهر خوشنویس، نمونه مختصری از غزل و مثنوی و رباعی (گردآورنده اکرم مهین، به همت سیّد محمّد مشکوة ۱۳۳۶)؛ ارسطاطالیس حکیم، نخستین مقاله ما بعد الطبیعه موسوم به مقاله الالف الصغری (ترجمه اسحق بن حنین با تفسیر یحیی بن عدی و تفسیر ابن رشد با تفسیر و تحقیق و مقدمه و ترجمه سیّد محمّد مشکوة، ۱۳۴۶)؛ فعلیت و امکان در عقد وصع و آرا فارابی و ابن سینا (۱۳۵۶) و…

سیدمحمد مشکات و روایت یک‌شب تا صبح انتظارش برای نسخه خطی

او هم‏زمان با تدریس در دانشگاه تهران در مدرسه عالی سپهسالار نیز به تدریس فلسفه اشتغال داشت. بسیاری از استادان و بزرگان و پیشکسوتان امروز مانند دکتر مهدی محقق نزد او تحصیل کرده‏اند. سرانجام در ۱۳۵۰ از دانشگاه تهران بازنشسته شد و مدتی به تدریس در دانشکده حقوق دانشگاه ملی (شهید بهشتی کنونی) پرداخت که آن زمان مرحوم دکتر سیّد حسن امامی (پس از بازنشستگی از دانشگاه تهران) رئیس آن دانشگاه بود، امّا مشکات به دلیل نیاز به مراقبت‌های پزشکی از ۱۳۵۱ به بعد مقیم لندن شد و گاهی یکی یا دو بار در سال به تهران بازمی‏گشت. آنجا در شب‌های محرم و احیا در منزلش مجالس روضه‏‬ خوانی برقرار می‌کرد، و البته که دست از پیگیری کتاب‌ها نمی‌کشید و به شناسایی و فهرست‏‬ برداری کتب خطّی فارسی و عربی موجود در کتابخانه‌های انگلستان می‌پرداخت.

محمد مشکات، سرانجام پس از یک بیماری طولانی در لندن از دنیا رفت، پیکر او را به ایران آوردند و در قم به خاک سپردند.



منیع: خبرگزاری مهر

رونمایی از مجموعه ۳۰ جلدی «استعمارشناسی ایرانی»


به گزارش خبرگزاری تسنیم، مراسم رونمایی از مجموعه پژوهشی «استعمارشناسی ایرانی» که در 30 جلد به بازخوانی پدیده استعمار از منظر اندیشه ایرانی پرداخته، صبح امروز سه‌شنبه 25 شهریور، در سالن همایش‌های برج میلاد برگزار شد.

این مجموعه زیر نظر موسی نجفی، رئیس پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، در قالب شش مجموعه تخصصی و مستقل تدوین شده است که هرکدام به یکی از ابعاد معرفتی، فلسفی، تاریخی و اجتماعی استعمار می‌پردازد:

مجموعه اول: استعمارشناسی معرفتی و زبانی

بررسی زبان‌شناسی پسااستعماری، استعمارزدایی ذهن، روش‌شناسی گسست از استعمار نو، امپریالیسم زبانی و تحلیل واژگان پسااستعماری.

مجموعه دوم: استعمارشناسی نظری و فلسفی

خوانش انتقادی گفتمان شرق‌شناسی، نقد فلسفه سیاسی جان لاک، نظریه دوقطبی‌سازی استعمارگران و بررسی نسبت توسعه علمی با امپریالیسم.

مجموعه سوم: استعمارشناسی به روایت اسناد، منابع و متون

تحلیل اسناد تاریخی از دوره صفوی تا پساجنگ جهانی دوم، کتاب‌شناسی تحلیلی استعمارپژوهی، بررسی اسناد لانه جاسوسی آمریکا و منبع‌شناسی پژوهش‌های استعمار در جهان عرب.

جموعه چهارم: استعمارشناسی فرهنگی و هویتی

تمرکز بر تأثیر استعمار بر هویت دینی و ملی، نظام آموزشی، استعمار سایبری، سینما و دگرگونی‌های فرهنگی جوامع.

 

 

مجموعه پنجم: استعمارشناسی اجتماعی و اقتصادی

بررسی سبک زندگی و معماری ایرانی در مواجهه با استعمار، سیاست‌های استعماری کمپانی هند شرقی و نقش زنان مبلغ انجمن تبلیغی کلیسا در ایران عصر قاجار.

مجموعه ششم: استعمارشناسی تاریخی و سیاسی

مطالعه نفوذ استعمار انگلستان در ایران، نقش استعمار در مناسبات غرب آسیا و شکل‌گیری جریان‌های تکفیری و تحلیل نقش ترجمه در استعمار و استعمارزدایی در تاریخ معاصر.

رونمایی از «استعمارشناسی ایرانی»

این مجموعه با هدف بازخوانی تاریخی و انتقادی تجربه استعمار در ایران و منطقه و ارائه راهکار‌های نظری برای استعمارزدایی تهیه و منتشر شده است.

مراسم رونمایی از مجموعه پژوهشی «استعمارشناسی ایرانی» با حضور رئیس مجلس شورای اسلامی، شهردار تهران و جمعی از اساتید دانشگاه، محققان و پژوهشگران در سالن همایش‌های برج میلاد برگزار شد. در این همایش همچنین تعدادی از خانواده‌های شهدای جنگ 12 روزه مورد احترام قرار گرفتند.

انتهای پیام/



منبع: خبرگزاری تسنیم

چاپ جلد اول خاطرات یک اطلاعاتی؛ از خنثی‌کردن کودتا تا اعدام قطب‌زاده


به گزارش خبرنگار مهر، جلد اول «من اطلاعاتی بودم؛ خاطرات افسر اطلاعاتی علی مهدوی؛ از تعقیب و مراقبت سپاه و کشف کودتاها تا ورود به وزارت اطلاعات» با مصاحبه و پژوهش رضا اکبری آهنگر و خاطره‌نگاری راضیه ولدبیگی به‌تازگی توسط انتشارات شهید کاظمی منتشر و راهی بازار نشر شده است.

کتاب پیش‌رو، این‌گونه وارد متن، و فصل اولش با عنوان «کودکی و نوجوانی» این‌گونه شروع می‌شود: همان‌لحظه، همان یک‌جمله مسیر زندگی‌ام را زیر و رو کرد؛ و الا شاید من هم کمونیست می‌شدم و علیه جمهوری اسلامی کارهای خطرناکی می‌کردم. می‌شدم یکی مثل خودشان؛ همان‌هایی که تا این‌نظام و انقلاب متولد شد، چنگ و دندان نشان دادند تا مبادا نفسی بکشد. شاید جزو سازمان مجاهدین خلق [منافقین] می‌شدم و راحت آدم می‌کشتم. یا تروریست ابلهی که چون مافوقم دستور داده، زن و بچه‌ای را که در کوچه‌ای تنگ با وحشت به من خیره شده‌اند را بی‌دلیل، به رگبار می‌بستم.

این‌کتاب دربرگیرنده خاطرات یک‌افسر اطلاعاتی در بازه زمانی ۱۳۵۸ تا ۱۳۹۲ است و انتشار آن برای اولین‌بار رخ می‌دهد. چون تا پیش از این، کتابی از خاطرات افسران اطلاعاتی جمهوری اسلامی ایران منتشر نشده است. ابتدای انقلاب، خنثی‌کردن کودتا، اعدام صادق قطب‌زاده و ورود به وزارت اطلاعات، ازجمله خاطراتی هستند که راوی این‌کتاب در جلد اول آن روایت کرده است.

جلد اول «من اطلاعاتی بودم» ۱۳ فصل دارد که به این‌ترتیب‌اند:

«کودکی و نوجوانی»، «عضویت در سپاه»، «بازماندگان کودتا»، «ورود به ستاد اطلاعات سپاه»، «جبهه جنگ»، «صادق قطب‌زاده»، «آقای سیدکاظم شریعتمداری»، «ترورهای پنهان»، «ملی‌گرایان»، «ورود به بخش حفاظت اطلاعات سپاه»، «ورود به وزارت اطلاعات»، «فرق نوظهور و عرفان‌های کاذب» و «شکنجه در سپاه».

در بخشی از فصل «شکنجه در سپاه» از این‌کتاب می‌خوانیم:

در مورد متهمان اقتصادی که قضیه فوری نبود، کار ساده‌تر پیش می‌رفت. می‌شد کوتاه آمد چون جان کسی در خطر نبود هرچند مسئله جدی بود. اما اگر شما بعد از روزها تلاش و مراقبت‌های سخت و پیچیده و صرف زمان زیاد و بی‌خوابی کشیدن، ببینید قرار است همین الان سوژه، فلان ساختمان را منفجر کند و مواد منفجره را در محلی جاسازی کرده و چاشنی آن را دست شخص دیگری سپرده که هرچقدر هم بگردید و بدوید و پدر خودتان را در بیاورید نمی‌توانید به موقع پیدایش کنید، و برای خثنی‌سازی آن بمب لعنتی هم فقط سه‌ساعت وقت دارید، آن‌وقت چطوری باید ساختمان و مردم بیگناه و بی‌خبر داخل آن‌جا را نجات دهید؟ می‌نشینید طرف را نصیحت می‌کنید که «آقا این‌کارها خوب نیست؟ نجات بشر و نوع دوستی شما کجا رفته، کشتار مردم کار بسیار زشتی‌ست؟» آن‌موقع نصیحت جواب نمی‌دهد، هرطور شده با حربه‌ای باید بتوانید افراد جامعه را در فرصت کمی که دارید از مرگ حتمی نجات دهید.

در جریان همان کیس تبریز که سوژه را دستگیر کردیم، یکی از بچه‌های تبریز همانجا او را خواباند روی ماشین، گردنش را کشید و دستش را آورد پشت و محکم گرفت چون شرایط حساس است و ما نمی‌دانیم طرف ممکن است چه عکس‌العملی نشان دهد، مجبوریم سریع باشیم یا مثلا اعضای منافقین را باید یک‌جوری می‌گرفتیم که فرصت نکند سیانورش را بخورد. اول دست‌هایش و بعد دهنش را می‌گرفتند. اگر فرصت می‌کرد سیانور می‌خورد باید سریع پادزهر را به دهانش می‌ریختند که نمیرد. یا مثلا در جریان آقای گیلانی گفتم که چقدر ایشان دقت داشت که اینها توبه کنند بعد اعدام شوند. اینها به خاطر همان فرمایش آقا بود که جای جلاد و مظلوم نباید عوض شود و می‌بایست در این‌موارد کاملا اتفاقات تبیین و حقایق روشن شود.

اما خود منافقین، وحشیانه‌ترین جنایت‌ها را می‌کردند. همان شکنجه‌هایی که جمهوری اسلامی را به آن متهم کردند همان‌ها را خودشان انجام دادند، آن‌سه نیرویی که به دست منافقین اسیر شدند؛ برای گرفتن اطلاعات و اقرار؛ زنده‌زنده پوست سرشان را کنده بودند! گفتنش برایم خیلی سخت است؛ خیلی سخت، با اطوی داغ پوسشان را سوزاندند و شکنجه‌های دیگری که برخی از آنها قابل ذکر نیست. یک آمپول زدن درد دارد چه برسد به این‌کارها و بعد نیمه‌جان در گودالی دفنشان کردند. اما حالا اعضای سازمان یا کسانی که به خارج از کشور رفته‌اند ادعا می‌کنند که چندساعت به آنها دست‌بند قپانی زده‌اند و شکنجه شده‌اند!

این‌کتاب با ۲۴۰ صفحه و قیمت ۱۶۰ هزار تومان منتشر شده است.



منیع: خبرگزاری مهر

تشدید نظارت بر چاپ بسته‌بندی‌های دارویی و بهداشتی


عباس زارع، مدیرکل دفتر چاپ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، در گفت‌وگو با خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، از نظارت بیشتر بر چاپخانه‌های سراسر کشور خبر داد و گفت: با اتحادیه‌های چاپ در سراسر کشور هماهنگ شده تا با نظارت بیشتر از چاپ بسته‌بندی‌های غذایی، دارویی، بهداشتی و خودرویی غیر اصل جلوگیری شود. 

زارع دلیل این تاکید بر نظارت بیشتر را اعمال تحریم‌های ظالمانه در این بخش‌ها عنوان کرد و افزود: معمولاً مردم به نوع بسته‌بندی‌ها در فروشگاه‌ها توجه نمی‌کنند، همین موضوع ممکن است منجر به سوءاستفاده برخی از افراد شود. البته تا الان گزارشی مبنی بر چاپ غیر قانونی و اصل این اقلام نداشتیم، با این حال به نظارت خود ادامه می‌دهیم.

مدیر کل دفتر چاپ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی همچنین در ادامه درباره پرداخت خسارت‌های چاپخانه‌هایی که در جنگ 12 روزه متحمل خسارت شده بودند نیز توضیحاتی داد و افزود: یک واحد لیتوگرافی و هشت چاپخانه در جریان تجاوز رژیم صهیونیستی به خاک کشور متحمل خسارت شده بودند. میزان آسیب این واحدها برآورد شده و قرار است پس از بررسی‌های لازم، پرداخت خسارت صورت گیرد. 

انتهای پیام/



منبع: خبرگزاری تسنیم

ژاله آموزگار به دانشکده ادبیات بازگشت؛ غافل از بزرگی خود هستیم


به گزارش خبرنگار مهر، ژاله آموزگار پس از سه سال به دانشکده ادبیات دانشگاه تهران بازگشت و دیروز یکشنبه ۲۳ دی در حاشیه جلسه معارفه رئیس جدید دانشکده ادبیات جواد اصغری، و تودیع رئیس قبلی این دانشکده عبدالرضا سیف گفت: پیشتر از این جلسه از پله‌ها بالا رفتم و با دانشجویان عزیزم هم سخن شدم، و هیچ وقت احساس خستگی نکردم.

وی افزود: دانشگاه تهران یک میراث فرهنگی است. فرق دارد با دانشکده‌های متعددی که در همه جا برپا شده و بسیار هم ارزشمند هستند؛ آن روز خدمت آقای حسینی عرض کردم، مؤسسه دهخدا و دانشکده ادبیات دانشگاه تهران از یک مؤسسه فرهنگی بالاترند و میراث فرهنگی هستند. این‌مکان، اولین دانشگاه است، بزرگانی را تربیت کرده که ما توسط آنها در دنیا شناخته می‌شویم.

این‌استاد ادبیات گفت: به عنوان یک استاد دانشکده ادبیات همیشه افتخار کردم. نمی‌خواهم تحقیقات استادان سایر رشته‌ها را بی‌ارزش کنم، ولی به عنوان یک ایرانی می‌توانم بگویم اگر می‌توانیم سرمان را در دنیا بلند کنیم، به‌خاطر زبانمان و ادبیاتمان و تفکرمان، و به فلسفه‌ای که در همین دانشکده توسط استادان درجه یک درس داده شده است. اگر اسمشان را بشمارم همه ما باید تمام قد بلند بشویم. ما فروزان‌فرها داشتیم، کسانی خیلی بالاتر داشتیم، این‌ها هنوز اسم ما را در دنیا بلند می‌کنند. از سیمرغ و عطار همه‌جا سخن می‌گویند و فیلم می‌سازند و شاید غافل باشیم که چه‌قدر از این لحاظ بزرگ هستیم.



منیع: خبرگزاری مهر

پس از جشنواره فجر، سخت‌گیرتر شده‌ام؛ شاعر جوان نباید مغلوب غرور شود!


خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب _ جواد شیخ الاسلامی: حسین دهلوی شاعر جوانی است که سال گذشته با کتاب «دلبستگی» در بخش «شعر بزرگسال» هجدهمین جشنواره شعر فجر برگزیده شد. از دهلوی پیش از این دو کتاب دیگر به نام‌های «مجنون در تهران» ‌ توسط انتشارات سپیده‌باوران و «آشفتگی» ‌ توسط انتشارات «نزدیکتر» ‌ منتشر شده است.

به بهانه نزدیک شدن به نوزدهمین جشنواره شعر فجر، سراغ دهلوی رفتیم تا درباره نگاهش به غزل، تجربه برگزیده شدن در جشنواره شعر فجر و فعالیت‌های اخیرش با او صحبت کنیم.

مشروح این گفتگو در ادامه می‌آید؛

* آقای دهلوی شما در جشنواره شعر فجر سال گذشته برگزیده شدید. اینکه جوان‌ترین برگزیده شعر فجر شدید، چه احساسی داشت؟ فکر می‌کنید توجه چنین جشنواره‌ای به شعر جوانان چقدر اهمیت دارد؟

اولش گمان نمی‌کردم چنین اتفاقی بیفتد، اما بعد از اینکه جایزه برگزیده‌ بخش ترانه را به آقای سلیمانی دادند، متوجه شدم بنای این‌جشنواره بر جوان‌گرایی است. این‌رویکرد، نشان‌دهنده‌ توجه ویژه‌ برگزارکنندگان به استعدادهای جوان و فراهم‌آوردن فرصتی برای رشد و دیده‌شدن آن‌هاست. قطعاً توجه به شعر جوانان، نه‌تنها باعث پیشرفت و شکوفایی آن‌ها می‌شود، بلکه از دلسردی و ناامیدی ایشان نیز جلوگیری می‌کند. این حرکت، می‌تواند انگیزه‌بخش باشد و به آن‌ها این باور را بدهد که تلاش‌هایشان دیده می‌شود و ارزشمند است.

البته، شاعر جوان نیز باید مراقب باشد مغلوب غرور نشود. موفقیت‌های اولیه می‌توانند وسوسه‌انگیز باشند، اما مهم این است که شاعر جوان همواره به یاد داشته باشد که هنر، راهی طولانی و پرچالش است و نیاز به تلاش مستمر و فروتنی دارد. جایزه‌ها و تقدیرها، هرچند شیرین و انگیزه‌بخش هستند، اما نباید باعث توقف یا خودبینی شوند. شاعر جوان باید همواره در حال یادگیری و بهبود خود باشد و از تجربه‌های پیش‌رو به‌عنوان فرصتی برای رشد استفاده کند. من فکر می‌کنم جشنواره شعر فجر و رویکرد جوان‌گرایانه آن، می‌تواند الگویی برای سایر رویدادهای فرهنگی و هنری باشد تا با حمایت از جوانان، به غنای ادبیات و هنر کشور کمک کنند. امیدوارم این روند ادامه پیدا کند و شاهد شکوفایی هرچه بیشتر استعدادهای جوان در عرصه‌ شعر و ترانه باشیم.

شاعر جوان نیز باید مراقب باشد که مغلوب غرور نشود. موفقیت‌های اولیه می‌توانند وسوسه‌انگیز باشند، اما مهم این است که شاعر جوان همواره به یاد داشته باشد که هنر، راهی طولانی و پرچالش است و نیاز به تلاش مستمر و فروتنی دارد. * درباره کتاب دلبستگی توضیح بدهید. این‌کتاب چه شعرهایی دارد؟ فضای مضمونی آن چه‌طور است؟

دلبستگی مجموعه‌ای است که شامل ۳۸ غزل می‌شود و بیشتر حجم آن را غزل‌های عاشقانه تشکیل می‌دهد. در کنار این غزل‌ها، چند غزل آئینی نیز در مجموعه وجود دارد که به آن تنوع و عمق بخشیده‌اند. در فرآیند ایجاد این مجموعه، سعی کردم تا حد ممکن ابتدا خودم را راضی کنم و اثری خلق کنم که برای خودم قابل‌قبول و معنادار باشد. این رضایت شخصی، برایم بسیار مهم بود، چون معتقدم اگر اثری برای خالقش رضایت‌بخش نباشد، نمی‌تواند مخاطب را نیز تحت تأثیر قرار دهد. به همین خاطر تقریباً دو سال به گزینش و ویرایش اشعار پرداختم تا بتوانم بهترین و تأثیرگذارترین اشعار را انتخاب کنم. این فرآیند، نتیجه‌اش شد کتاب دلبستگی. در این مسیر، تلاش کردم تا هر شعر به‌گونه‌ای باشد که نه‌تنها احساسات و اندیشه‌هایم را به‌درستی بیان کند، بلکه برای مخاطب نیز جذاب و تأمل‌برانگیز باشد. امیدوارم این مجموعه بتواند با مخاطبان ارتباط برقرار کند.

* چرا غزل را به عنوان قالب اصلی انتخاب کردید؟ فکر می‌کنید در ادامه هم غزل را ادامه بدهید یا به سمت دیگر قالب‌ها مثل نیمایی هم خواهید رفت؟

غزل، دریای بی‌کرانی است؛ قالبی که توانسته قرن‌ها زنده بماند و نفس بکشد و در عین کهن بودن تازه بماند، قابل احترام و ستایش است و به خاطر همین ویژگی‌هاست که به آن احترام می‌گذارم. غزل، با ظرفیت بی‌نهایتش، می‌تواند احساسات و اندیشه‌ها را در قالب کلماتی موزون و آهنگین به تصویر بکشد و هر بار با خواندنش، تازگی و عمق خود را حفظ کند. این قالب، برای من جایگاه ویژه‌ای دارد و همیشه آن را جدی‌تر و مهم‌تر از سایر قالب‌ها می‌دانم.

با این حال، قالب نیمایی نیز برایم عزیز و دوست‌داشتنی است. شاعران مورد علاقه‌ام، مانند اخوان ثالث و قیصر امین‌پور، با نیمایی‌های فوق‌العاده‌شان، این قالب را در نظرم درخشان و جذاب جلوه داده‌اند. بارها نیمایی‌های مرحوم قیصر را زیر لب زمزمه می‌کنم و از خواندن هزارباره‌شان لذت می‌برم. نیمایی‌های او، با آن زبان ساده و عمیق، همیشه مرا تحت تأثیر قرار می‌دهند و احساس می‌کنم این‌قالب نیز ظرفیت‌های بی‌شماری برای بیان احساسات و اندیشه‌ها دارد.

پس از جشنواره فجر، سخت‌گیرتر شده‌ام؛ شاعر جوان نباید مغلوب غرور شود!

* یعنی به زودی از حسین دهلوی مجموعه‌شعر نیمایی می‌خوانیم؟

با وجود علاقه‌ام به قالب نیمایی و تجربه‌ی سرودن در این قالب، فکر می‌کنم بیشتر غزل‌سرا باقی بمانم تا شاعر نیمایی. غزل برایم جدی‌تر و مهم‌تر است.

* به‌نظرتان ظرفیت‌های غزل و نیمایی چه تفاوتی با هم دارند؟

ظرفیت غزل اگر بی‌نهایت باشد، ظرفیت نیمایی را می‌توان «بی‌نهایت بعلاوه یک» دانست. نیمایی، قالب لحظه‌هاست؛ قالبی که به شاعر این امکان را می‌دهد تا بدون هیچ اضافه‌ای، لحظه‌های ناب و خالص زندگی را به تصویر بکشد. در نیمایی، هر کلمه به‌دقت انتخاب می‌شود و هر جمله، بار معنایی عمیقی را با خود حمل می‌کند. این قالب، با آزادی‌ای که به شاعر می‌دهد، اجازه می‌دهد تا احساسات و اندیشه‌ها در خالص‌ترین شکل خود بیان شوند. نیمایی، مانند پنجره‌ای است به سوی لحظه‌هایی که شاید در قالب‌های دیگر نتوان به‌راحتی آن‌ها را بیان کرد. این قالب، با ریتم و ساختار منعطفش، به شاعر اجازه می‌دهد تا بدون محدودیت‌های وزن و قافیه‌ی سنتی، به بیان احساسات و تجربیات خود بپردازد.

با این‌حال، غزل نیز با ظرفیت بی‌نهایتش، همیشه جایگاه ویژه‌ای در دل من دارد. غزل، با موسیقی کلمات و ظرافت‌های بیانی‌اش، «همیشه» مرا به سوی خود جذب می‌کند. اما نیمایی، با آن آزادی و خلوصش، «گاهی» مرا به سوی خود می‌کشاند و اجازه می‌دهد تا لحظه‌های ناب زندگی را در قالب کلمات به تصویر بکشم. در نهایت، هر دو قالب، غزل و نیمایی، هر کدام به شیوه‌ی خود، ظرفیت‌های بی‌نهایتی برای بیان احساسات و اندیشه‌ها دارند. انتخاب بین این دو، بیشتر به حال و هوای شاعر و لحظه‌ای که در آن قرار دارد بستگی دارد. برای من، غزل همیشه خانه‌ی اصلی‌ام خواهد بود، اما نیمایی نیز پنجره‌ای است به سوی لحظه‌هایی که نمی‌توان از آن‌ها گذشت.

بعد از جشنواره فجر، من سخت‌گیرتر شدم و کمتر شعر نوشتم. شاید بهتر باشد بگویم که گزیده‌تر نوشتم. برای چاپ کتاب شعر بعدی، نه عجله‌ای دارم و نه برنامه‌ای. می‌خواهم با آرامش و دقت بیشتری کار کنم و مطمئن شوم که هر شعری که در کتابم جای می‌گیرد، ارزش چاپ شدن را دارد. * بعد از جشنواره شعر فجر چه اتفاقی افتاد؟ چه‌قدر شعر نوشتید؟

همیشه بعد از جشنواره‌ها، شاعر برگزیده در کانون محبت بی‌دریغ و بی‌پایان اهل ادب قرار می‌گیرد. از انجمن‌های ادبی محلی گرفته تا انجمن‌های بزرگ و مطرح‌ترین شب‌های شعر کشور، همه به استقبال فرد برگزیده می‌آیند و او را در آغوش می‌گیرند. این محبت و توجه، هرچند شیرین و دل‌گرم‌کننده است، اما عمری کوتاه دارد؛ شاید شش یا هفت ماه بیشتر دوام نیاورد. بعد از جشنواره‌ی فجر، من سخت‌گیرتر شدم و کمتر شعر نوشتم. شاید بهتر باشد بگویم که گزیده‌تر نوشتم.

* کتاب بعدی را چه زمانی منتشر می‌کنید؟

برای چاپ کتاب شعر بعدی، نه عجله‌ای دارم و نه برنامه‌ای. می‌خواهم با آرامش و دقت بیشتری کار کنم و مطمئن شوم که هر شعری که در کتابم جای می‌گیرد، ارزش چاپ شدن را دارد. شاید این رویکرد، زمان‌بر باشد، اما برایم مهم است که کتاب بعدی‌ام، اثری باشد که بتوانم به آن افتخار کنم.

* توصیه‌ای به شاعران جوان دارید؟

آرزوی موفقیت می‌کنم؛ اول برای غزل فارسی، که همیشه برایم عزیز و گرامی بوده است. و بعد امیدوارم چرخ روزگار جوری نچرخد که شعر گفتن، دغدغه‌ی چندم شاعران هم‌عصر و هم‌نسل من شود. شعر، به‌ویژه غزل، گنجینه‌ای است که باید حفظ شود و به نسل‌های بعدی منتقل گردد. امیدوارم شاعران جوان، با عشق و علاقه‌ی بیشتری به این هنر مقدس بپردازند و آن را زنده نگه دارند.



منیع: خبرگزاری مهر

وقتی هوش مصنوعی جای والدین را می‌گیرد


به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، محمدمهدی سیدناصری، حقوقدان، مدرس دانشگاه و پژوهشگر حقوق بین‌الملل کودکان، در یادداشتی که برای انتشار در اختیار خبرگزاری تسنیم قرار گرفته، نوشته است:

کودکان امروز در دنیایی زندگی می‌کنند که بیش از هر زمان دیگری توسط سامانه‌های هوشمند و الگوریتم‌های پنهان هدایت می‌شود. انتخاب موسیقی، بازی، فیلم، کارتون یا حتی کتابی که به آنان پیشنهاد می‌شود، نه از سوی والدین یا مربیان فرهنگی، بلکه از سوی سازوکارهای نرم‌افزاری‌ای تعیین می‌شود که بر اساس الگوهای مصرف و سودآوری طراحی شده‌اند. این پدیده که می‌توان آنرا «فرهنگ الگوریتمی» نامید، چالشی عمیق برای هویت فرهنگی، رشد اجتماعی و حقوق بنیادین کودکان نسل آلفا ایجاد کرده است؛ زیرا آنان دیگر نه صرفاً مصرف‌کنندگان آزاد محتوا، بلکه محصولی از انتخاب‌گری‌های خودکار و نامرئی هستند.

فرهنگ الگوریتمی و تأثیر آن بر کودکان

الگوریتم‌ها با تحلیل رفتار کاربر، به‌گونه‌ای هوشمندانه مسیر انتخاب‌های فرهنگی او را شکل می‌دهند. کودکانی که بارها یک نوع کارتون یا بازی را تماشا می‌کنند، به‌سرعت در چرخه‌ای محدود قرار می‌گیرند و همان نوع محتوا بارها و بارها به آنان پیشنهاد می‌شود. در نتیجه، دایره تجربه فرهنگی کودک به‌شدت کوچک و یک‌سویه می‌شود و فرصت آشنایی با تنوع فرهنگی، هنری و ادبی از بین می‌رود. این فرایند به مرور زمان باعث تغییر سلیقه، محدود شدن افق ذهنی و حتی شکل‌گیری هویتی وابسته به الگوهای مصرفی تکرارشونده می‌شود. به بیان دیگر، الگوریتم‌ها نه تنها ابزار پیشنهاددهنده محتوا هستند، بلکه به‌طور نامحسوس نقش مربی فرهنگی را بر عهده می‌گیرند و جای والدین و معلمان را در تربیت فرهنگی پر می‌کنند.

 

چالش‌های حقوقی و اجتماعی

از منظر حقوق کودک، این روند پیامدهای جدی دارد. اصل «حق کودک بر دسترسی به فرهنگ متنوع» که در اسناد بین‌المللی و نیز در سیاست‌های فرهنگی بسیاری از کشورها به رسمیت شناخته شده است، عملاً با منطق تجاری و الگوریتمی در تعارض قرار می‌گیرد. همچنین، حق بر رشد آزادانه شخصیت و تخیل کودک در سایه سلطه الگوریتم‌ها محدود می‌شود؛ زیرا انتخاب‌ها دیگر بازتاب میل و علاقه طبیعی او نیست، بلکه محصول هدایت پنهان سامانه‌های دیجیتال است.

از جنبه اجتماعی نیز، این فرایند موجب همگونی فرهنگی و تضعیف فرهنگ‌های محلی و ملی می‌شود. وقتی کودکان در معرض انبوهی از محتوای مشابه و جهانی قرار می‌گیرند، فرصت آشنایی با میراث بومی، ادبیات کلاسیک، قصه‌های ملی و هنرهای سنتی کاهش می‌یابد و شکاف میان فرهنگ کودک و فرهنگ جامعه خودی عمیق‌تر می‌شود.

مسئولیت خانواده و نظام آموزشی

در برابر این وضعیت، خانواده‌ها و نظام آموزشی مسئولیتی سنگین بر دوش دارند. نخست، والدین باید با نظارت آگاهانه و فعال، از گرفتار شدن کودک در چرخه محدودکننده پیشنهادهای هوشمند جلوگیری کنند. گفت‌وگو با کودک، معرفی آگاهانه منابع متنوع فرهنگی و تشویق به تجربه‌های تازه، می‌تواند دامنه انتخاب‌های او را گسترش دهد.

از سوی دیگر، نظام آموزشی کشور نیازمند بازاندیشی جدی است. سواد فرهنگی در عصر دیجیتال باید به‌عنوان یکی از ارکان اصلی آموزش در مدارس وارد شود. کودکان باید بیاموزند که چگونه میان محتواهای متنوع، انتخاب آگاهانه کنند، ارزش آثار فرهنگی اصیل را تشخیص دهند و گرفتار تکرارهای سطحی نشوند.

راهکارهای سیاستی و عملی

1. تدوین سیاست‌های حمایتی در سطح ملی برای تضمین دسترسی کودکان به محتوای فرهنگی متنوع و متوازن.

2. ایجاد پلتفرم‌های بومی و کودک‌محور که به‌جای منطق صرفاً تجاری، بر رشد فرهنگی، آموزشی و اخلاقی کودک تأکید داشته باشند.

3. آموزش والدین درباره سازوکارهای الگوریتمی و تأثیر آن‌ها بر ذهن و هویت کودک، تا بتوانند نقش فعالی در هدایت انتخاب‌های فرزند خود ایفا کنند.

4. گنجاندن سواد رسانه‌ای و فرهنگی در برنامه‌های درسی مدارس، با تمرکز بر تحلیل محتوای دیجیتال و تقویت قدرت انتخاب نقادانه کودکان.

5. حمایت از تولید محتوای فرهنگی اصیل در حوزه کودک، به‌ویژه بازآفرینی قصه‌ها، اسطوره‌ها و ادبیات ایرانی در قالب‌های جذاب دیجیتال.

فرهنگ الگوریتمی، اگرچه بخشی جدایی‌ناپذیر از زندگی امروز کودکان است، اما نباید به‌عنوان جایگزین خانواده و نظام تربیتی پذیرفته شود. اگر والدین، مربیان و سیاست‌گذاران فرهنگی به موقع وارد عمل نشوند، نسل آینده بیش از آن‌که بازتاب فرهنگ ایرانی و انسانی خود باشد، بازتاب منطق سودمحور سامانه‌های هوشمند خواهد شد. آینده فرهنگی ایران در گرو آن است که کودکان بتوانند در میان امواج انبوه پیشنهادهای الگوریتمی، مسیر انتخاب آگاهانه و آزاد را بیاموزند؛ مسیری که هویت مستقل، ریشه‌های فرهنگی و تخیل خلاق آنان را پاس بدارد.

انتهای پیام/

 



منبع: خبرگزاری تسنیم

نویسنده «نقد تساهل محض» درگذشت


به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از آسوشیتدپرس، پروفسور رابرت پل وولف آمریکایی که متفکر، نویسنده، معلم و مدافع زندگی فکری عمومی بود، در ۹۱ سالگی درگذشت.

این‌نویسنده سال ۱۹۳۳ در نیویورک متولد شد. سال ۱۹۵۰ در ۱۶ سالگی وارد دانشگاه هاروارد شد و در ۱۹ سالگی مدرک لیسانس خود را گرفت و وقتی ۲۳ ساله بود دوره دکتری خود را در رشته فلسفه با پایان‌نامه خود با عنوان «نظریه فعالیت ذهنی در رساله طبیعت انسان و نقد عقل محض» به پایان برد. وولف کار خود را در فلسفه آکادمیک به عنوان مدرس در هاروارد در سال ۱۹۵۸ شروع کرد و مدتی در دانشگاه شیکاگو و دانشگاه کلمبیا تدریس کرد و جوانترین استاد فلسفه دانشگاه شد.

وی سال ۱۹۷۱ به هیئت علمی دانشگاه ماساچوست در آمهرست پیوست و تا زمان بازنشستگی در سال ۲۰۰۸ درآنجا به عنوان استاد فلسفه و سپس به عنوان استاد و مدیر تحصیلات تکمیلی در برنامه دکتری دپارتمان مطالعات آفریقایی-آمریکایی کار کرد و سال ۲۰۱۷ به عضویت انجمن دانش پژوهان ارشد در دانشگاه کلمبیا منصوب شد.

وولف به‌عنوان یک محقق، به دلیل تحلیل انتقادی‌اش از شخصیت‌های اصلی سنت فلسفی اروپا و آثار متعددی که در زمینه فلسفه تالیف کرد، شهرت داشت. تحلیل دقیق او از نوشته‌های امانوئل کانت در مورد متافیزیک و نظریه اخلاقی در دوران اولیه کارش، به ویژه «نظریه کانت درباره فعالیت ذهنی» (۱۹۶۳) و «خودمختاری عقل» (۱۹۷۴) با تحسین روبه رو شد. وی در اواسط زندگی حرفه‌ای‌اش، به نظریه اقتصاد کار کارل مارکس در کتاب «سرمایه» علاقه‌مند شد و در کتاب‌های «درک مارکس» (۱۹۸۴) و «کیسه‌های پول باید خیلی خوش شانس باشند» (۱۹۸۸) به نقد آنها پرداخت.

آثار اصلی فلسفی ولف بیشتر بر لیبرال دموکراسی غربی متمرکز بود. مشهورترین کتاب او، «در دفاع از آنارشیسم» (۱۹۷۰) یک بررسی انتقادی درباره امکان مشروعیت در اقتدار دولتی است. این کتاب مخاطبان جهانی گسترده‌ای در بسیاری از رشته‌ها به دست آورد و به ده‌ها زبان ترجمه شده است. این اثر بر اساس کاوش وولف در جنبه‌های نظریه و نهادهای لیبرال دموکراسی در کتاب‌های «آرمان‌های دانشگاه» (۱۹۶۹)، «فقر لیبرالیسم» (۱۹۶۸) و «نقد تساهل محض» (۱۹۶۵) که با همکاری هربرت مارکوزه و بارینگتون مور جونیور نوشته شده بود، شکل گرفت.

پروفسور وولف از نظر سیاسی هم به همان اندازه که در زمینه آکادمیک فعالیت داشت، جدی بود، و بحث‌های سیاسی درباره خلع سلاح هسته‌ای در دهه‌های ۱۹۵۰ و ۶۰، جنگ ویتنام در دهه‌های ۱۹۶۰ و ۷۰ در کلمبیا را در پیش گرفت و در تظاهرات ضدجنگ ۱۹۶۸ و ضد آپارتاید آفریقای جنوبی در دهه‌های ۱۹۸۰ و ۹۰ شرکت می‌کرد و به این افتخار می کرد که در هاروارد برای اعتراضی که از دانشگاه خواسته شده بود دارایی‌های خود در دولت آپارتاید آفریقای جنوبی را بیرون بیاورد، دستگیر شد.

او به زودی به یکی از «پدران بنیانگذار» و اولین مربی ارشد مطالعات اجتماعی بدل شد که برنامه‌ای بین رشته‌ای بود که به دانشجویان امکان می‌داد تا موضوع‌های بحث‌برانگیز یا غیرمتعارف سیاسی را بررسی کنند و آنها را با ابزارهای روش شناختی قوی‌تر مجهز کنند. وی پس از ورود به دانشگاه ماساچوست، برنامه تفکر اجتماعی و اقتصاد سیاسی را تأسیس کرد، که یک برنامه کارشناسی بود که بر اساس مدل مطالعات اجتماعی ساخته شده و به استفاده از دیدگاه‌های انتقادی برای تحلیل روابط سیاسی و اجتماعی در جوامع و نهادها اختصاص داشت.

مشارکت وولف در جنبش حذف آپارتاید در دهه ۱۹۸۰ باعث شد تا او در سال ۱۹۹۰ یک سازمان غیرانتفاعی به نام بورسیه‌های دانشگاهی برای دانشجویان آفریقای جنوبی تأسیس کند که با کمک مالی به دانشجویان سیاه‌پوست آفریقای جنوبی، امکان آموزش عالی را در دسترس آنها قرار می‌داد. این سازمان در طول دو دهه فعالیت خود، هزینه تحصیل بیش از ۱۵۰۰ دانش‌آموز را تامین کرد. وی سال ۲۰۱۱ به پاس تأثیر تلاش‌هایش، مدرک دکترای افتخاری از دانشگاه کیپ غربی را از اسقف اعظم دزموند توتو دریافت کرد.

پروفسور وولف همچنان به عدالت نژادی متعهد ماند و در همکاری با دانشکده W.E.B. انرژی و مهارت‌های سازمانی خود را برای کمک به ایجاد یک برنامه دکترا در مطالعات آفریقایی-آمریکایی وقف کرد. او تا زمان بازنشستگی خود در سال ۲۰۰۸ در این دپارتمان باقی ماند و در زمینه اهمیت مطالعات آفریقایی-آمریکایی به عنوان یک رشته دانشگاهی کار کرد و تجربه خود را در کتابی با عنوان تحریک‌آمیز «اتوبیوگرافی یک مرد سفید سابق» که سال ۲۰۰۵ منتشر شد، گردآورد.

بازنشستگی فصل جدیدی را در زندگی وولف به عنوان یک روشنفکر عمومی به ارمغان آورد و او با ایجاد وبلاگی پرطرفدار به نام «سنگ فیلسوف» به ارائه تفسیر در زمینه سیاست و نیز بحث درباره چالش‌های وجودی پیری و یافتن مخاطب جدید پرداخت.

وولف در سال‌های آخر زندگی خود به بیماری پارکینسون مبتلا شد که به سرعت پیشرفت کرد و محدودیت‌های فیزیکی شدیدی را ایجاد کرد و با تلاش وی برای سازگار کردن خود با این ناتوانی‌ها، توانست به نوشتن فعالانه در وبلاگ خود ادامه دهد و برنامه آموزش از راه دور را درباره جلد یک «سرمایه» مارکس به گروهی از اساتید، دانشجویان کارشناسی ارشد و کارشناسی در هاروارد در ترم بهار ۲۰۲۴ و زمانی که ۹۰ ساله بود، ارائه دهد.

کتاب «نقد تساهل محض» که سال ۱۹۶۵ منتشر و به یکی از آثار کلاسیک فلسفه سیاسی و اجتماعی معاصر بدل شده، از این‌مولف به فارسی ترجمه و منتشر شده است.



منیع: خبرگزاری مهر

«جستارهایی در مخاطرات محیطی انسان‌ساخت» منتشر شد


به گزارش خبرنگار مهر، کتاب «جستارهایی در مخاطرات محیطی انسان‌ساخت» نوشته حمید رزاقی به‌تازگی توسط انتشارات اندیشه دانش منتشر و راهی بازار نشر شده است.

مولف کتاب‌ پیش رو در این‌اثر، به مسئله مخاطرات محیطی اغلب بشرساخته مانند تغییرات اقلیمی، آلودگی آب و هوا و بیماری‌های اپیدمیک و پاندمیک از منظر ادراکی و فهم اجتماعی می‌پردازد و ریشه‌ها، علل و زمینه‌های عینی و ذهنی و پیامدهای آن‌ها را در عصر تمدن ریسک با تأکید بر کشور ایران در ۹ فصل به توصیف و تفسیر می‌گذارد.

فصل‌های اول تا چهارم «جستارهایی در مخاطرات محیطی انسان‌ساخت» به طرح موضوع، واکاوی مفاهیم، تعاریف، ویژگی‌ها، نظریه‌ها و مطالعات اجتماعیِ ریسک‌های محیطی و ابعاد عینی، بین‌الاذهانی و کنشیِ آن‌ها در «جامعه‌ مخاطره‌آمیز» اختصاص دارند. در فصل پنجم نتایج تفصیلی پژوهش کیفیِ نگارنده‌ درباره‌ ادراک شهرنشینان تهرانی از مخاطرات محیطی و شرایط علّی، زمینه‌ای و میانجی ناظر برآن‌ ارائه و دستاورهای آن در قالب استنباط نظری به کل جامعه‌ شهری شده‌ ایران تسری داده شده است.

رزاقی در فصل ششم کتاب مورد اشاره، به طراحی و تدوین نظام جامع آموزش مهارت‌های زندگی در جهان پُرمخاطره را برای شهرهای کشور ایران پرداخته و در فصل هفتم هم ضمن بیان ابعاد جامعه‌شناختیِ بیماری‌های اپیدمیک و پاندمیک مانند کرونا ویروس، ضرورت و نیاز به گفتمان اجتماعی مخاطره و آموزش فرهنگ ریسک را در مواجهه با آن‌ها تشریح کرده است. فصل هشتم بر مسئله‌شناسی چند نمونه از مخاطرات اجتماعی و محیطی در کشور ایران تمرکز دارد و راهکارهایی در مواجهه با ریسک‌های محیطی ارائه می‌کند.

در فصل نهم این‌کتاب هم بر راهبرد دوراندیشانه‌ «سیاست و فرهنگ خیر همگانی» در سطح جهانی و راهبرد خردمندانه‌ «سیاست زندگی و سیاست بازاندیشانه» در سطح ملی برای مقابله‌ با بیماری‌های مسری و جهان‌گیر تأکید شده است.

این‌کتاب با ۲۲۰ صفحه و قیمت ۲۵۰ هزار تومان منتشر شده است.



منیع: خبرگزاری مهر